محمد حسن خان اعتماد السلطنه
75
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
زمان خاقان مغفور كارى از پيش نبرده است حسرت خورد ، و در همين سنهء هزار و دويست و دوازده ، حاجى محمد حسين خان اصفهانى از دربار شاهانه مرخص شد به طرف اصفهان رفت و كما فى السابق به بيگلربيگى آن ولايت استقلال يافت . سنهء هزار و دويست و سيزده هجرى در ششم محرم ، موكب همايون خاقان مغفور به جهة نظم اشرار سرحد آذربايجان به ظاهر شهر ارومى نزول اجلال فرمودند ، حسينقلى خان ثانى برادر كهتر خاقان مغفور كه از سنهء گذشته به امر برادر والاگهر والى فارس بود ، در اين سنه به خيال طغيان افتاده رستم خان بيات را به محافظت شيراز گذاشته ، خود به طرف اصفهان راند كه آنجا را مسخر سازد و به دار الخلافه طهران آيد . درين هنگام محمد عليخان قاجار از جانب اعليحضرت شهريار حكومت اصفهان داشته و حاجى محمد حسينخان بيگلربيگى و پيشكار آنجا بود . حاجى محمد حسينخان عيال خود را به پسر بزرگ خود عبد اللّه خان كه بعد امين الدوله شد سپرد . و آنها را فورا روانهء نائين يزد نمود ، و خود با محمد عليخان قاجار حاكم آن ديار در مدافعهء حسينقلى خان سخن رانده ، خود را طرف مخاصمه و منازعهء او نديده ناچار هر دو تن قبل از ورود حسينقلى خان از شهر بيرون شده به ارض دهق كه چهارده فرسنگى اصفهان است ، جاى گرفتند تا بهبينند انجام كار بكجا ميرسد . حسينقلى خان هم بدون زحمت وارد اصفهان شده خود را شاه پنداشت و آخر الامر موكب همايونى در همين سنه از آذربايجان به طرف عراق آمده و حسينقلى خان در تلاقى فريقين تاب مقاومت نياورده درين سفر در صحراى كمره اظهار اطاعت كرده و بخشيده شد و باز حاجى محمد حسينخان بيگلربيگى و محمد عليخان حاكم ، از اراضى دهق به اصفهان مراجعت كرده به سر كار خود بودند ، هركسى مىداند كه حاجى محمد حسينخان در حركت دادن عيال خود به يزد و حركت خويش به طرف اراضى دهق چه ملاحظات و تدبيراتى نموده است كه شرح آن در اينجا نگنجد و هر عاقل بصيرى ملتفت خواهد شد . سنهء هزار و دويست و پانزده كه سال عزل حاجى ابراهيم خان صدر و نصب